2/06/2009
شما، هنوز،، چیزی،،، دربارهی چهچیزها نشنیدهاید؟
www.CheChiZha.Blogfa.com
متبرک باد حضور تو که
بر دوام سایه افکَنَدْ و دایر شدن را ننگ دوزخ برشِمُرد.
حالی به عوام اوهام به تماشا بَرَد و خود به وضوح یک دایره نُمایان شد.
| 1 نظر »
... ، ...
،، من
،،،
سرزمین من هجرت است؛
اجد♂♀ادم آریایی بودهاند
پدربزرگِ من،
انسان!
به خاک،
لقبِ ایران
تقدیم کرده است؛
و جز از آن را،
لقب: انیران.
-من اما
اهل هیچ کجا
سهمِ
هیچ خاک
نیستم من!
♠
هم از آندست که تازیان انسان را
به عرب و عجم
و دارایان
به دارا و ندار
و خدایان
اما به تساوی
به زن و مرد
تقسیم کرده است؛
مرا انسان و انسانها و انسانها
محکامه
نخواهد توانست کرد.
♠
مرا ببین
من رسم جادهام
با من همیشه، سفر
همراه بوده است
من همه
حقوق بینالمللام!
نه روی آب، نه روی خاک،
نه در آتش،
نه در غبارِ سردِ زمان؛
من،
از یاد نخواهم رفت؛
وین گونه کسی هرگز
مرا از خوابْ
خوشْ
بیدارْ
نخواهد توانست کرد.
♠
راه، همیشه راه بود
راهِ ماندن، راهِ سفر
راهِ جاده بیانتهاست؛ بود...
من و تو
همیشه بد رفتهایم
کم نگفته بودیم هرگز،
تنها،، بس نبود!
من و تو هجرتی بودیم
عشیرهیی که ادعای خاک نداشت
و فقط گاهی
کمر به احداث چادر، خم میزد،
که گوسفندش آسودهبال بِچَرَد...
من و تو هجرتی بودیم،
عشیرهیی که ادعای خاک نداشت...
گوسفندِ طلایی را سر نبری، پسر!
که دخترک
قالی ببافد
برای پدر.
قلبِ دخترک را بچسب
دستهایاش را
که پینه،
هرگز
پیرش
نخواهد توانست کرد.
♠
بیا نگاه کن!
رازِ دلْکندن،
از خاک
راه،
همیشه راه بود...
من و تو سهمِ کل جهانایم؛
آیینهی تمام نمای آریایی
که اینک به پارسی کسی
اینگونه
سخن از جامهدان سخن
میدراند
بیا نگاه کن
عشق زیباست.
کولی زیباست.
دخترک زیباست.
هنر زیباست.
ستایش کن!
-نه! تو هنرمندی!
تو ستایشگری!
نه ستایش شونده!
باور کن!
دختر را ببین!
♠
«دست از گمان بدار
–پدر گفته بود اینچنین-
«با مرگِ مرز پنجه میفکن!
«بودن به از نبودْ شدن، خاصه در بهار...»
| 0 نظر »
موضوع : هر آنچه که شعر است | 0 نظر »
موضوع : هر آنچه که شعر است | 3 نظر »
موضوع : هر آنچه که شعر است | 0 نظر »
موضوع : هر آنچه که شعر است | 0 نظر »